حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2137
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
مهرداد ششم اين پادشاه در سنّ يازده سالگى بتخت نشست . در به دو سلطنت احوالى داشت بس مشوّش و دل خراش : نه فقط نزديكان و مستحفظين او ميخواستند بهر وسيله ، كه باشد ، او را از تخت دور كنند ، بل مادرش هم بر ضدّ او بود . بالاخره او در ميان آن همه شدايد طاقتفرسا مجبور گرديد فرار كرده ، سرگردان از جائى به جائى برود : نه منزل و مأوائى داشت و نه پناهگاهى . هفت سال تمام به اين وضع گذرانيد و در اين مدّت چيزهاى زياد آموخت . اولا در اسب سوارى و تيراندازى سرآمد اقران خود گرديد ، در فن شكار كسى حريف او نميشد ، از حيث جثّه و زورمندى مثل و مانند نداشت ، چنان كه يكنفر رومى نميتوانست سلاح او را در بر كند . مهرداد ميتوانست روزى يكصد ميل راه بهپيمايد « 1 » و گردونهاى را ، كه به 16 اسب قوى مىبستند ، به خوبى اداره كند . زبانهائى را ، كه در مملكت او حرف ميزدند آموخته بود و روان حرف ميزد ، و حال آنكه عدّه اين زبانها و لهجهها را 22 نوشتهاند . محبّ صنايع يونان بود ، مخصوصا موسيقى يونانى را بسيار دوست ميداشت و ادبيّات يونانى را خوب ميدانست . اطّلاعات زيادى هم از انواع جواهر و اسباب و اشياء عتيقه داشت و كلية وقتى كه در صفات گوناگون او ، چنان كه از تاريخ معلوم است ، مىنگريم به اين عقيده ميشويم ، كه از اجداد خود از طرف پدر و مادر يعنى از ايرانيهاى قديم و نيز از مقدونيها ارث برده بود . اكنون بايد ديد ، كه چه كرد . وقتى كه مهرداد پس از هفت سال دربدرى بمملكت خود برگشت و زمام امور را بدست گرفت ، صلاح خود را در آن نديد ، كه با روم طرف شود و تمام توجه خود را بتسخير ولاياتى ، كه در شمال و مشرق درياى سياه واقع بود ، معطوف داشت . در اين راه يونانيهاى قريم « 2 » و كنار درياى آزوو از دل و جان بكمك او شتافتند ، زيرا شهرهاى اينها همواره در معرض تاختوتاز مردمان وحشى شمال ، از قبيل سكاها و سارماتها بودند و يونانيهاى مزبور مهرداد را يكنفر مقدونى ميدانستند : اوّلا او
--> ( 1 ) - تقريبا 26 فرسنگ . ( 2 ) - Crimee .